![]() |
![]() |
|
|
الهی... ظلم اگر چه بسیار شود به سر آید ،ظالم اگر چه بسیاربه سر در آید.جوانمرد چون دریاست وبخیل چون جوی.دُر از دریا جوی نه از جوی. جوینده یابنده است ویابنده خاموش . دوست را اگر از در بدر کنند از دل بدر نکنند. اگر بر هوا پری مگسی باشی واگر بر روی آب روی خسی باشی ، دلی به دست آر تا کسی باشی. نیکا آن معصیت که ترا به عذر آرد ، شوما آن طاعت که ترا به عجب آرد. «خواجه عبدالله انصاری» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:57 توسط عارفه |
|
|
خوش به حال روزگار بوی باران، بوی سبزه ،بوی خاک ،شاخه های شسته ،باران خورده ،پاک آسمان آبی وابر سپید ،برگ های سبز بید عطر نرگس ،رقص باد ،نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوتر های مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار بهار با همه ی زیبایی وطراوت نشاط در راه است .مقدمش را گرامی بداریم وبدانیم که : گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت که به باغ آمد از این راه وازآن خواهد شد روزها وروزگارما به سرعت برق وباد در گذر است.تا نگاه می کنی وقت رفتن است ،ناگهان چقدر زود دیر می شود.... زندگی فاصله بین نفس هاست.می توان این فاصله را با طراوت عشق ،سرمستی وعاشقی پر کرد ویا با عداوت ،کینه ودلخوری. امیدوارم دلتان خوش باشد .به قول سهراب: مرد بقال از من پرسید :چند من خربزه می خواهی؟ من از او پرسیدم :دل خوش سیری چند؟؟ من همیشه پنجره دلم را به سمت بهار دوستی ها گشوده ام وبزرگترین افتخارم همصحبتی با.... من با این اعتقاد روزهایم را سپری می کنم ...تو چی؟؟ «هرگز روزمان کامل نخواهد بود ؛مگر آنکه در آن روز به کسی خدمتی کرده باشیم که از عهده جبران آن برنیاید » . بگذریم...روزگار ، زمان سرمستی و شوریدگی است. بهار ؛فصل نوشدن واندیشیدن به لحظاتی است که سرشار از همدلی وعشق باشد. لباس دلمان را نو کنیم. کینه ها را دور بریزم وایام را از نو آغازکنیم. واین همه به لطف خداست. اوست که به ما نعمت عاشق شدن ودوست داشتن را هدیه کرده است .با خدایتان سخن بگویید وشب به آسمان پر ستاره چشم بیندازید. چشمک ستارگان پاسخ خداوند است به تمنای دلهای مالامال از عشقتان. بهار؛ فصل جوانی طبیعت از راه رسید........... غنچه سینه چاک است وسبزه از دل سنگ ، سر برون آورده. خاک جان یافته است .تو چرا سنگ شدی ؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را وبهاران را باور کن. بگذاریم که احساس مان هوایی بخورد ودل جانمان سرشار از بهاران شود.................. شاد سربلند باشید یاحق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:56 توسط عارفه |
|
|
گاهی نگاهی گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم وبه بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم وشبی چند از آن را هی بخوانیم وببویم ومعطر بشویم شاید از باغچه کوچک اندیشه مان گل روید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:55 توسط عارفه |
|
|
سنگ صبور من! آه ای سنگ صبور کاشکی صبر تو بود در دل من ....!! کاشکی مهر تو بود در دل او....!!!!! تا که این غم نشود حاصل من.......... (عزیزم این مال خود خودت بود مخصوص ...مخصوص ....امیدوارم متوجه شده باشی.....؟؟!؟؟) ببینم نظرت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ موافقی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:54 توسط عارفه |
|
|
سلامم را تو پاسخ گوی ،در بگشای! منم من ،میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم. منم من ، سنگ تیپا خورده رنجور. منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور. نه از رومم ، نه از زنگم ،همان بیرنگ بیرنگم. بیا بگشای در ، بگشای....! ، دلتنگم.... حریفا ! میزبانا ! میهمان سال وماهت پشت در چون موج می لرزد. تگرگی نیست ، مرگی نیست. صدائی گر شنیدی ، صحبت سرما ودندان است. من امشب آمدستم وام بگزارم. حسابت را کنار جام بگذارم. چه می گوئی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست. حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است. وقندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده ، به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است. حریفا ! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است. سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت. هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ، دلها خسته وغمگین ، درختان اسکلت های بلور آجین ، زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبار آلود مهر وماه ، زمستان است................... « مهدی اخوان ثالث» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:54 توسط عارفه |
|
|
من ندانستم از اول که تو بی مهر ووفایی ...... عهد نابستن از آن به که ببندی ونپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم....... باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟ حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان ..... این توانم که بیایم به محلّت به گدایی شمع را باید از این خانه به در بردن وکشتن.....تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند ....... تو بزرگی ودر آیینه کوچک ننمایی عشق ودرویشی وانگشت نمایی وملامت....... همه سهل است تحمّل نکنم بارِ جدایی روز صحرا وسماع است ولب جوی وتماشا........ درهمه شهر دلی ماند که دیگر نربایی؟ گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم....... چه بگویم ؟ که غم از دل برود چون تو بیایی آن نه خال است وزنخدان وسر زلف پریشان ...... که دل اهل نظر برد ،که سرّی است خدایی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 16:52 توسط عارفه |
|
|
خاطرات گذر گاهی است که من هر روز از آن می گذرم
باییز که میرسد شوق دیدارت در من بزرگ میشود هنوز چشم به راهی دارم که تو از آن گذشته ای..........!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:37 توسط عارفه |
|
|
زندگی راز بزرگی است که درما جاری است
زندگی فاصله آمدن ورفتن هاست رود دنیا جاریست زندگی آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم زندگی یاد غریبی است که در حافظه خاک به جامی ماند زندگی سبز ترین آیه در اندیشه برگ زندگی باور دریاست در اندیشه ماهی در خاک زندگی فهم نفهمیدن هاست........... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:33 توسط عارفه |
|
|
همیشه این طوری بوده:
نمیدونم این چه رسم ای که کسی را که خیلی دوستش داری زودتر از دست میدهی.قبل از اینکه خوب نگاهش کنی.....مثل برنده ای زیبا بال می گیره وازت دور میشه......من که فکر میکردم می توانم تا آخرین روزی که زمین به دور خورشید میچرخد وخورشید با درخششی زیبا ازبشت کوهها سرک میکشد در کنارش باشم......!!اما وقتی برگشتم تا دوباره تو چشاش نگاه کنم.......بهش بگم که خیلی دوستش دارم............دیدم اون خیلی وقته که رفته.......بی هیچ حرفی........مثل همیشه با یک سکوت.....!! هنوز خیلی از حرفهام رو بهش نزده بودم........هنوز همه ی لبخند هایم رو به او نزده بودم.......همیشه اینگونه بوده وهست .... اون کسی که هیچگاه از وجودش سیر نمی شدی زودتر از دنیای تو بیرون می رود.......خیلی زودتر.......میفهمی خیلی زودتر......؟؟؟؟ وقتی به خودت می آیی تازه متوجه می شوی چقدر بهش نیاز داری....... لحظه هایی برایت بوجود میاید که احساس می کنی بیش از هر وقتی بهش نیاز داری ولی ناباورانه او را در کنارت نمیبیینی............ وقتی تازه بس از مدتها به زور قبول می کنی که اون رفته.....برای همیشه رفته.......آنقدر تنها میشوی واحساس تنهایی می کنی که حتی نام روز هارا هم فراموش میکنی.........تازه این اولش..... روزهایی می رسه که: از عقربه های ساعت فرار میکنی.......احساس میکنی بر دره ای بر از درخت ومملو از آب سقوط کرده ای..احساس میکنی کلمات لال شده اند......بل ها فرو ریخته اند.........کفش ها باره شده اند........وبروانه ها سوخته اند!!!!!!................
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:18 توسط عارفه |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 19:12 توسط عارفه |
|
|
اگردوست داشتن تو دیوانگی است،من دلم می خواد تا ابد دیوانه ات باشم ،مجنونی با یه حس غریب وپر از سوال...؟؟؟من دوست دارم کافر شوم ،واز اوٌل، خودم مومن شوم ،تا طعم ایمانی که دوباره بدست آورده ام را بچشم ؛تا قدرخدایم را بهتر بفهمم ، تا قدر عشقی که در دل دارم را بفهمم وآن را به اندک بهائی نفروشم ، من دوست دارم که گوهر دلم را به درون چاهی بیندازم ،وسپس رهسپار ظلمت شوم ،وبا زحمت از تاریکی بگذرم با فانوسی به دست ؛ فانوسی که جنسش از جنس چراغ دل باشد ودر آن روغنی مقدس بریزم تا هرگز خاموش نشود ، ودر آن تاریکی وظلمت ، گوهرم را دوباره بیابم واز آن پس ، سخت مراقبش باشم...... من دوست ندارم که پس از مرگم بگویند که اوهم وجودی مکرر بود بود وپوچ...... من دوست دارم که خود خودم باشم ؛ دوست دارم که روح ودلم ، دیگرهرگز تکرار نشوند ،...... در تلاشم ، تلاشی که هر لحظه به مرگ نزدیک تر میشود ؛ می دانم که یه روز توی این فاصله ها خواهم رفت ؛..........ولی نمی خواهم که تاریک بمانم وتاریک هم بروم ، که اگر چنین شود .....کسی مرا نخواهد شناخت ؛ می خواهم توی زندگیم نوری باشم چون خورشید ، آفتابی که به هنگام شب همه بفهمند که نوری به خاموشی گرائیده ،... نوری که همه منتظر بازگشت دوباره اش باشند.......باید خودم را به خورشید برسانم ، می خواهم در نور گم شوم نه در ظلمت ، می خواهم که در روز گم شوم نه در تاریکی شب ، که در تاریکی گم شدن کارهمگان است ولی در روز گم شدن کار دیوانگان...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 19:36 توسط عارفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گاهی باید قاصدک بود
غرق سکوت... محو تماشا..... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|