تبليغاتX
قاصدک

صدایی رسید از دور دست که شب می رسد...

و مردمانی که کوله بار را به دوش گرفته اند.

هنوز باران نباریده است...ولی چترها را بر افراشته اند

 

و هنوز زمزمه های رفتن را نشنیده اند، خیال سفر کرده اند!!!

 

مردمان چه زود می میرند! چه دیر می خندند! چه سخت می گریند! و چه دیر می فهمند!

 

باران می بارد و خیس می شویم

 

نه از شبنم،

 

از دلهره،از بودن،از فهمیدن...

 

کاش در بارانی شدن محو شیشه های بخار گرفته نشویم.

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:54  توسط عارفه | 

 

اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه ، فکر نکن تو از یادم رفتی....
باور کن توی این زندگی گاهی وقتا تنهایی رمز عبوره ....همین....فقط همین !!

فقط همین ، باور کن!!
اگه از چشمات گذشتم ، فکر نکن عاشق
شون نبودم.... فکر نکن همه ی عشقم دروغکی بود !!!!

مطمئن باش که یه روزی تموم بود ونبودم تو بودی....دلیل لبخند هام وگریه هام  تو بودی!!! ومن  ؛
اما.....؟؟؟!!!!؟؟؟؟ راستش بخواهی توی این دنیا فقط عشق تو توی قلبم بودوفقط دل به تو سپرده بودم

.

..

...

....

.....
باور کن خیلی سخت بود برام که بهت بگم میرم ، وقتی که می خواستم که بمونم ...!! اما از موندنم هم مطمئن نبودم....
یا از اینجوری ادامه دادن هم مطمئن نبودم!!!!
وقتی هایی که می خوای تو خیالت ، شعرای قشنگ بخونی
من گذشتم از تو ،اما  تو همیشه اینو خوب بدون هنوزم که هنوزه خیلی دوست داشتم ودارم! میدونم که
تو مثل اشکی واسه چشمام ، موندگاری و صمیمی....
، من می خواستم تو خیالم      ازتو تا ابد می خوانم
تنها باشم بی حضورت ، تا رازچشماتو بدونم
من می خواستم واسه تو دردام تنهایی ،  خونه بسازم
با نت های مهربونی ، شعرای قشنگ بسازم
می دونستم وقتی برم دیگه تا ابدغریبم
اما فکر میکنم این بهترین تصمیم درمورد این قضیه باشه !!!موافقی مگه نه ؟؟؟
حتی واسه چشم خیست ، بی وفاترین فریبم
شاید امروز که سیاهی ، رخنه کرده تو وجودم
بدونم که راستی راستی ، روزی عاشق توبودم.....

اما حالا امیدوارم هرجای این کره خاکی وبا هرکسی که باشی گل لبخند از روی لبات کم نشه وهمیشه موفق باشی وزندگی به کامت باشه  وامیدوارم توی زندگی به تمام آرزوهای قشنگت که به صلاحت برسی.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:53  توسط عارفه |