![]() |
![]() |
|
|
صدایی رسید از دور دست که شب می رسد... و مردمانی که کوله بار را به دوش گرفته اند. هنوز باران نباریده است...ولی چترها را بر افراشته اند و هنوز زمزمه های رفتن را نشنیده اند، خیال سفر کرده اند!!! مردمان چه زود می میرند! چه دیر می خندند! چه سخت می گریند! و چه دیر می فهمند! باران می بارد و خیس می شویم نه از شبنم، از دلهره،از بودن،از فهمیدن... کاش در بارانی شدن محو شیشه های بخار گرفته نشویم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:54 توسط عارفه |
|
|
اگه از تو ننوشتم ، فکر نکن سرم شلوغه ، فکر نکن تو از یادم رفتی.... فقط همین ، باور کن!! مطمئن باش که یه روزی تموم بود ونبودم تو بودی....دلیل لبخند هام وگریه هام تو بودی!!! ومن ؛ . .. ... .... ..... اما حالا امیدوارم هرجای این کره خاکی وبا هرکسی که باشی گل لبخند از روی لبات کم نشه وهمیشه موفق باشی وزندگی به کامت باشه وامیدوارم توی زندگی به تمام آرزوهای قشنگت که به صلاحت برسی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:53 توسط عارفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گاهی باید قاصدک بود
غرق سکوت... محو تماشا..... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|