تبليغاتX
قاصدک
دلتنگ سرزمینی هستم که وجود ندارد

از خواستن هر آنچه که وجود ندارد خسته ام دیگر

ماه با کلام نقره ای اش

قصه ی سرزمینی را می گوید که وجود ندارد

سرزمینی که در آنجا همه آرزوهایمان بر آورده می شود

سرزمینی که در آنجا همه ی زنجیرها پاره می شود

سرزرمینی که در آنجا

پیشانی افروخته مان در شبنم ماه خنک می شود

زندگی من سرابی بیش نبود

اما اکنون راهم را یافته ام

ر اه رسیدن به سرزمینی که وجود ندارد

سرزمینی که وجود ندارد

دلداده ام تاجی درخشان بر سر دارد

دلداده ام چه کسی است؟

ستاره ها سوسو زنان پاسخ می دهند: شب تار

دلداده ام کیست ؟

نامش چیست ؟

سقف آسمان بالا وبالا تر می رود

کودکی در مه بی انتها غرق می شود

وجوابم را نمی داند

فرزند آدمی ..اما تشنه ی دانایی است

بازوانش را فراتر از آسمان ها دراذ می کند

جوابی می آید:

من آنم که تو دوستش داری

وهمیشه دوستش خواهی داشت.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:38  توسط عارفه |