![]() |
![]() |
|
|
دلتنگ سرزمینی هستم که وجود ندارد
از خواستن هر آنچه که وجود ندارد خسته ام دیگر ماه با کلام نقره ای اش قصه ی سرزمینی را می گوید که وجود ندارد سرزمینی که در آنجا همه آرزوهایمان بر آورده می شود سرزمینی که در آنجا همه ی زنجیرها پاره می شود سرزرمینی که در آنجا پیشانی افروخته مان در شبنم ماه خنک می شود زندگی من سرابی بیش نبود اما اکنون راهم را یافته ام ر اه رسیدن به سرزمینی که وجود ندارد سرزمینی که وجود ندارد دلداده ام تاجی درخشان بر سر دارد دلداده ام چه کسی است؟ ستاره ها سوسو زنان پاسخ می دهند: شب تار دلداده ام کیست ؟ نامش چیست ؟ سقف آسمان بالا وبالا تر می رود کودکی در مه بی انتها غرق می شود وجوابم را نمی داند فرزند آدمی ..اما تشنه ی دانایی است بازوانش را فراتر از آسمان ها دراذ می کند جوابی می آید: من آنم که تو دوستش داری وهمیشه دوستش خواهی داشت.....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 12:38 توسط عارفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گاهی باید قاصدک بود
غرق سکوت... محو تماشا..... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|