![]() |
![]() |
|
|
سلام به همه ی کسانی که توی این18 ماه قاصدک منو تنها نذاشتن وهمراهیم کردن بانظرات وانتقادات وپیشنهادات قشنگ شون .......... واقعیتش سال قبل از شهریور ماه حدود هفتصد تا دست نوشته از خودم توی یه سی دی جمع کرده بودم وتصمیم گرفته بودم توی همچین روزی که قراره برم (...) !!!!!!!!! ورفتنم ، وبرگشتنم دست خداست........... به دست ابجی مهربونم بدم که بعد رفتنم ولااقل تا تولد هفت سالگی قاصدکم بسته نشه وهمچنان فعال بمونه .................. اما همون خواهر مهربونم وعزیز دلم حتی تولد یک سالگی قاصدکم رو یادش نبود .......درحالی که اون بیشتر واما بهتر از همه میدونست قاصدک برام خیلی مهمه !!!وشایدهم چون فکر می کرده قاصدک واسه کس دیگری فعالیت میکنه...وشایدهم دلیل دیگه ای واسه خودش داشته باشه...............اما در هر صورت همون روز سی دی رو که باتمام وجودم نوشته بودم ، شکستم ودیگه نوشتن رو ترک کردم ...........!!!!!!!!!الانم که این پست رو میذارم اگه عمری باقی بود که بعدازحدود یک ماه که حالم بهتر شد قراره برگردم ودرخدمتتون باشم وامیدوارم که بازم مثل سابق تنهام نذارید....... واگرهم که برنگشتم این پستم میشه پست خداحافظی..............وقاصدک هم با خودم .............تموم میشه!!برای همیشه عارفه وقاصدک خبرای خوش زندگیش هردو باهم به آخر خط زندگی می رسن ویه نقطه ته خط .............. ودوست دارم همه تون حلالم بکنید وبرا برگشتنم دلم نمی خواد دعا کنید دوست دارم دعا کنید که اگه رفتنی ام اول پاک بشم وبعد خاک................. وامایه چیزایی هم هست که اگه......... روزی گذرش از این طرف ها بیافته وبیاد!!!!که البته بعید میدونم ............بیاد بخوانه خیلی چیزا در موردم دستگیرش میشه وشاید این دم آخری توانسته باشم جواب خیلی از سوالای توی ذهنش بدم ؛واوهم توانسته باشه حلالم بکنه تا برای رفتن سنگین نباشم......... اما امیدوارم که بیاد........... عزیز دلم ، گل من یادت همیشه بهت میگفتم سعی کن که تو هیچ کاری نشه نوش دارو اما خوب ، لابد اینجوری صلاح بود که حتی نخواستی ...................حالا هم خیلی دیر رسیدی! خیلی دیر رسیدی ، ای دوست !!! ( میگم دوست چون نمیدونم توی ذهنت ....درمورد من....چی میگذره!!! و شاید هم حتی حاضر نیستی اسمم برات یه دوست باشه .......شایدهم ..............خیلی دیر!!! پیرهن سیاهت تنت کن !! حتی اگه رفتنی هم که نبودم وبرگشتم !!!! اینو بدان که عارفه مرد ، آبجی عارفت مرد.....!! عارفه وهمه آرزوهاش مرد ...........عارفه و تموم دلتنگی هاش تموم عشقش تموم اون چیزایی که حاضر بود به خاطرشون نفس بکشه و بمونه مرد ....عارفه و .. این دنیا به قیمت (..؟؟!) چیزای خیلی مهمی رو ازش گرفت ............ ... .... ..... ببین چه کردی با این دل فکر کن فقط برای یه لحظه... فکر کن ....خواهش میکنم ........ نذار دیگه ، بیشتر از این؟؟ فقط یه خواهشی که ازت دارم حالا که دیگه زیر خاکم ؛ قبر منو بغل نگیر !! حالا دیگه راحت شدی ،راحت راحت........ فکر کردی دارم به انتخابت توهین میکنم فکر کردی من ........آره تو حق داری من نامرد بودم من بودم که خواستم برم وراهم گرفتم و رفتم این تو نبودی که ازم خواستی یا قانع کنم ویا قانع بشم !!! حالا برو هرکاری می خوای بکن؟؟ دیگه قصه زندگی کوتاه عارفه به ته خط رسید .......توی این عمر کوتاه خیلی ها بهش ضربه زدن وگذشتن .........اما هیچ کدوم اندازه تو دلم نسوزونده بودن ، هیچ کدوم قد تو دلم .............. واما یه چیز دیگه : چرا همیشه با اینکه خیلی بهت گفتم تنها پیش قاضی نرو ......ولی تو؟؟؟خدایش بگو اصلا فهمیدی اصل مطلبم توی نامه ی آخر چی بود ؟ فهمیدی برا چی ازت حلالیت خواستم ؟ فهمیدی چرا بهت گفتم برگشتنم به تو مربوط میشه که شرایط برگشت رو ..........شاید تو ظاهر جمله بهت گفتم (..) اما اصلا خواستی فکر کنی : برگشتن عارفه به چه چیزهای دیگه ای هم ربط داره عارفه برمی گرده وقتی تو به(فقط تو ) خاطر این اشتباه ( اینکه یا باید مقابل اشتباهت سکوت میکرده ویا به خواسته ی خودت می رفته !!!!!!!1واما عارفه برخلاف قولی که بهت داده بود که تا آخرین نفس از زندگیش کنارت باشه ) مجبور شد قولی که داده بود رو بشکنه............ وبره! اونم به خاطر کی ؟ به خاطر چی؟ به خاطر خودت ؟ اگه هر کسی به غیر خودت ازم خواسته بود باور کن محال بود...........محال ................میدونم خیلی اذیتت کردم میدونم به خدا میدونم ، اما خوب هیچ کدوم از روی قصد نبود ......... عارفه برمی گرده وقتی از خانواده ات حلالیت بگیره که این موضوع رو میدونسته اما برخلاف یه دوست واقعی جلوی اشتباهت رو نگرفته و...وتوی تابستون 86 ........!!! عارفه برمی گرده اگه خدا بخواد..............چون این یکی دیگه دست من وتو نبود چون عارفه می خواست اشتباهش جبران کنه وبرا رفتن حاضر باشه ............چون عارفه می خواست بفهمه اگه بخواد اشتباه سکوت کردنش به جای اینکه همون اول اول همه چیزو بگه .........اشتباه اینکه به جای اینکه از دوتا راهی که واسش گذاشته بودی رفتن رو انتخاب کرد و دم نزد..............اشتباه اینکه اولین شرط دوستی رو زیر پا گذاشت .................اشتباه اینکه خیلی زود جازد....... عارفه برمی گرده وقتی تو بهش بگی ...............چون این تو بودی که ازش خواستی که بره واین فقط عارفه بود که دم نزد وبه خاطر راحتی تو گفت باشه ، میرم !!وهر وقت بگی برمیگردم اما به شرطی که نوش دارو بعد مرگ سهراب نشده باشه ، که دیگه دردی رو دوا نمی کنه!!!!!!!!!! فقط اگه دلت خواست ؛ تاروز هفتم اجازه داری سیاه تنت کنی شبای جمعه هم (اگه خواستی ، دوست داشتی ، توانستی ، وقت داشتی ،وتوانستی گناهام فراموش کنی !!! ) یادی از منم بکن...!!؟؟!! عشقم؛ دوست داشتنم..........حلالت باشه..!!! آخرش بهم گفتی رودوست داشتن همه «حتی منم !!!!من که باهات رو راست بودم باهات صاف و صادق بودم » ........ ؟؟؟؟؟!!! فقط بدون روز قیامت جلوی راه تورو می گیرم چرا وایسادی برو دیگه ........... می خوای بیشتر از این شکستنم ببینی ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:29 توسط عارفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
گاهی باید قاصدک بود
غرق سکوت... محو تماشا..... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
|
RSS
|